در پناه دستانت
سلام به همه دوستای گلم امروز که اومدم دیدم اووووووووووووه چقدر کامنت دارم . ممنون که به یادم هستین و خبرمو میگیرین ولی به خدا ناخواسته از دنیای وب دور شدم . گفته بودم که دسترسیم به نت محدود شده و فقط میتونم از کامپیوتر همکارم بیام نت و همین قضیه رو خیلی سخت کرده . دلم برای همتون تک تکتون تنگ شده . چه خبرا ؟ چی کار میکنید ؟ کسی نی نی دار نشده ؟ نی نی دارای جدیدمون نی نی هاتون خوبن ؟ بر و بچ متاهل زندگی به کامه خدارو شکر ؟ از خودم بگم که حسابی مشغولم . مشغول کار و زندگی . خبر جدیدم اینکه دارم دوباره خاله میشم . خواهرم نی نی داره . خودمونم به شدت دنبال خونه ایم که با این قیمتهای فضایی فکر میکنم مجبوریم همین جا بمونیم . اگه خبری از خودتون دارین برام بنویسید خوشحال میشم از احوالتون بدونم . فعلا رفتم تا کی نمیدونم . ولی بازم میام . این آخرین شعر همسریه توی هفته گذشته که حسابی بارونی بود : باز ابری شده دل ، خاطراتت بیدار در بهارش تو و من سبز شدیم غنچه لحظه دیدار چه چه بلبل وصل جوشش چشمه احساس غزل خوانی رود همه در وصف تو بود عشق در دست تو بود چشم آیینه دل از ازل مست تو بود خاطرات دیروز، آسمان امروز کاش این ابر ببارد هر روز خوب بازم دیگه از شنبه دسترسیم به نت محدود میشه تا ببینم کی میتونم دوباره بیام . همگی مراقب خودتون باشین . خبرارم برام کامنت بذارین لطفا . دیروز از اون روزا بود . یعنی من و همسری بدون خوردن ناهار دوتایی رفتیم توی جلسه تا خود ساعت 4:30 . همینطور گشنه بودیم بعدشم گفتیم چه کاریه بریم خونه ناهار بخوریم . توی اون ترافیک مزخرف تا برسیم خونه ساعت شد و 6 و شد تایم یه کاری که واسه همسری پیش اومده بود و با باباش قرار داشت . در نتیجه بازم بدون ناهار راهی شد و منم چون همسری نبود ناهار نخوردم . یه کیک مافین کوچیک خوردم و گفتم تا همسری برگرده نهایتا ساعت 9 شبه و بعدش دوتایی غذا میخوریم . منم توی این فاصله ناهار امروزو پختم و دیدم توی هوای برفی صبحانه گرم میچسبه واسه صبحانه هم عدسی پختم . ساعت شد 9 و کار همسری تموم شد و رفت تا باباشو برسونه و برگرده . که چشمتون روز بد نبینه تسمه ماشین پاره شده بود و توی اون برف و بارون وسط خیابون دیگه ماشینه روشن نشده بود . همسری زنگید که براش شماره امداد خودرو رو گیر بیارم بعدش تا با اونا هماهنگ کنیم و اونا تشریف بیارن و ماشینو درست کنن ساعت شد 12 که همسری رسید . یخ زده بود از سرما . دقت دارین که تا اون موقع هنوز ناهار نخورده بودیم . بعدش بلافاصله غذا خوردیم و از خستگی و استرس یه روز پر اتفاق فارغ شدیم و خوابیدیم . صبح که ماشین جان خراب بودن ما هم با خیال راحت گفتیم با آژانس میریم قابلمه عدسی به دست راه افتادیم و دیدیم ای دل غافل ماشین ندارن و خلاصه مکافاتها کشیدیم با این قابلمه عدسی و صبحانه مون ولی بالاخره رسیدیم به شرکت و جای همگی خالی صبحانه ای توپ و گرم خوردیم . سلام از یه صبح پاییزی برفی ای جانم اینم اولین برف سال 1390 . البته من و همسری یکشنبه شب اولیشو دیدیم . یکشنبه وقتی از شرکت رسیدیم خونه خوابیدیم و ساعت 10 شب تازه بیدار شدیم . بعد از فیلم دیدن و یه کمی غذا خوردن و رسیدن به امورات ساعت 2 شب زدیم بیرون . بارونی میومد و رعد و برقایی میزد که کیف میکردیم وقتی رسیدیم تجریش دیگه برف میبارید البته برف و تگرگ قاطی . من و همسری هم مثل دیوونه ها ماشینو پارک کردیم و رفتیم زیر بارون و تگرگ و برف . خیلی حال داد من سرمایی ام کیف کردم . از همتون ممنونم که اخبارو برام نوشته بودین وقتی کامنتارو خوندم کلی خوش خوشانم شد . بازم اگه خبری داشتین برام بنویسین . خداروشکر هم حال خواهرم بهتره هم مادرم . پنج شنبه دیارمون بودم همه چیز فعلا عالیه و آروم . توی این ماه میخوام واسه همسری کادوی تولد بخرم چون تولدش دقیقا میفته شب تاسوعا میخوام تولدشو زودتر براش بگیرم . دیگه خبری نیست فعلا همینا . سلام به همگی خیلی وقته از همتون بی خبر موندم و دلم به شدت برای همتون تنگ شده ولی چه کنم که دسترسیم به نت واقعا محدود شده و فکر کنم باید یه فکری به حال اینترنت خوته بکنم . که بتونم مثل سابق کنارتون باشم . توی این مدت خیلی اتفاقا افتاده . خواهری عمل شد خیلی یهویی . خداروشکر عملش تموم شد هرچند یه کمی سخت کذشت ولی خداروشکر گذشت و تموم شد . نزدیک به 6 روز پا به پای خواهری بیمارستان بودم شب و روز . خیلی سخت بود ولی تموم شد . تو این بین سر خودم و همسری توی شرکت خیلی شلوغه همسری یه ارتقا گرفته و خداروشکر همه چیز جدای از اعصاب خوردیای شرکت داره خوب پیش میره . خیلی دلم برای همتون تنگ شده . راستی از غزل چه خبر ؟ نی نی دار شده ؟ از سمیر جون چه خبر ؟ سیندختی- ممو - ساینا - دخملی - خانوم خانوما - یاسی ادمین - غزل - سمیر - آلما = جودی - فیروزه - خانم سین - هلی - مستانه - یلدا و ... دلم برای همتون لک زده دلم میخواد هر چی اتفاق جدید افتاده و هر کی خبری داره برام اینجا بگه که دوباره که اومدم همبنجا اخبارو بخونم . هستم حالمم خوبه خوبه . فقط دسترسیم به نت محدود شده . این دوروزه تعطیلی هم تموم شد و فقط باعث شد امروز که میایم سر کار تنبلی بیچارمون کنه . اول از همه بگم که کلاسای رانندگیم یعنی همون 3 جلسه تموم شد و کلی ره افتادم و به قول خودمون شاخ شدم . میشینم پشت فرمون تو ترافیک خیلی سخت صدر اونم تو شب . توی ترافیک وحشتناک سهروردی و مسیر فری کثیف و عین خیالم نیست . یعنی میخوام بگم که انقدر موثره . ممو فقط به یاد توام .حتما برو کلاس تمام ترست میریزه . این چند روزم که پنج شنبه به کلاس رانندگی و شام بیرون و در کنار همسری بودن گذشت . جمعه به خواب و کار کردن توی خونه گذشت و خونمون مثل دسته گل شد . و بعدشم شام خونه مادرشوهرینا . شنبه هم صبح کلاس رنندگی و بعدشم یه سری به بهشت زهرا زدیم و بعدشم خونه مادربزرگ همسری . گفتم که اولین جلسه رانندگیمو رفتم و کلی اعتماد به نفسم زیاد شده و صبحها که میایم شرکت خودم میشینم پشت فرمون . خیلی اون جلسه موثر بود با اینکه فقط یه جلسه بود اما کلی چیزا یادم اومد و صبحها در کنار همسری خیلی راحت رانندگی میکنم و همسری هی تشویقم میکنه و هی آفرین و به به و چه چه میکنه و من قند توی دلم آب میشه . ممو بدو که باید بری کلاس رانندگی تا اون استرس لعنتی کم بشه . حالا 2 جلسه دیگه دارم یکی 5شنبه و یکی شنبه . گفته بودم که سی دی ایروبیک گرفتیم و قراره توی خونه مشغول ورزش بشیم ؟ خوب ورزش شروع شده و با همسری یه باشگاه توی خونه راه انداختیم . روزی حدود 1 ساعت ایروبیک و کششی و درازنشست کار میکنیم . چندتا حسن داره : اولیش و مهمترینش اینه که خانوم و آقای قاطین :دی یعنی من و همسری در کنار هم ورزش میکنیم . دومیش اینه که توی خونه خودمونیم و راحت بعدش سه سوت دوش میگیریم . سومیش اینه که میتونیم بعدش ریلکس کنیم و هر وقت خواستیم یه شام مختصر بخوریم و احتیاجی به راه رفتن تو خیابونای پر ترافیک و شلوغ نیست . آخرشم هزینه ست که خوب فقط با 7 تومن داریم هر روز میریم باشگاه . فقط یه عیبی داره اونم اینکه اجباری نیست و باید خودت همیشه اماده باشی برای ورزش کردن . که خوب فعلا انگیزه لاغر شدن دارم . خلاصه که من خیلی راضیم از این ایده . به خصوص که همسریم پایست اساسی . دیشب قرمه سبزی پختم . وقتی صبح از خواب بیدار شدم هنوز عطر دلچسبش توی خونه بود .
| Design By : Mihantheme |

