در پناه دستانت

نمیدونم چرا انقده تو نوشتن تنبل شدم و دیگه به زور میام توی این صفحه بنویسم . به همون اندازه توی کامنت گذاشتنم تنبل شدم .

میدونم خیلی با تاخیره ولی سال نو مبارک امیدوارم سال خیلی خوبی برای هممون باشه . علت این تاخیرم اینه که ما تا دیروز تعطیل بودیم یعنی از 25 اسفند تا 18 فروردین .

هفته اول عید خیلی بهم خوش گذشت یه جورایی یه سفر متفاوت داشتیم . هفته اول اینطوری شروع شد .

دیارمون - همدان - کرمانشاه - سنندج - بیجار و دوباره دیارمون .

به نظر من کرمانشاه شهر فوق العاده ای بود خیلی قشنگ . به خصوص که تو بیستون بازدیدمون همراه شد با ساز و دهل و یه رقص دسته جمعی کردی که برای من دیدن این همه شادی توی ایران خیلی جالب بود . سنندج خیلی نموندیم فقط تونستیم یه بازدیدی از خانه کرد داشته باشیم . که اونم خیلی قشنگ بود .

هفته دومم که شمال بودیم . شمالم که خوب معلومه دیگه :

بارون - دریا - جنگل - کباب - سیر - بازی

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱/٢٠ساعت ٩:٠۸ ‎ق.ظ توسط سایه نظرات () |

دیشب یه شب خیلی خوب بود توی شرکت . دیشب جشن آخر سالو گرفتیمو و کلی برنامه شاد و مهیج داشتیم . ارکست داشتیم و خواننده و کلی دست و جیغ و سوت و داد . همه همکارا تقریبا بودن نزدیک به 50 نفر. شام هم خوردیم توی شرکت به همراه میوهد و شیرینی . هرچند که تا 6 انقدر روی پا بودیمو و انقدر کار کرده بودیم که داشتم میمردم ولی شب خیلی خوبی بود و چقدر خوشحالم که به جمع این شرکت اضافه شدم . بعد از شامو اجرای مسابقه و جایزه و صحبت دوستانه مدیرعامل و تقدیر و تشکر موقع رفتن مدیر به هممون یه شاخه گل به همراه پک شیرینی و آجیل داد و واقعا به نظرم از نظر معنوی کارشون انقده ارزش داشت که همیشه توی ذهنم میمونه .امروزم اخرین روز کاریمونه و تا بیست فروردین تعطیلیم .

پیشاپیش عید همگی مبارک امیدوارم  سال خوبی باشه برای هممون .

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/٢٥ساعت ۱٠:٠٤ ‎ق.ظ توسط سایه نظرات () |

خداروشکر که من امسال دم عیدی خونه تکونی ندارم تازه یک دو ماهه جابه جا شدیم و تازه یکی دوهفته ست که خونه به طور کامل جمع و جور شده و همه جا تمیزه .

دیشب وقت ترمیم ناخن داشتم بالاخره موفق شدم ساعت 5 از شرکت بزنم بیرون و برم آرایشگاه . البته کلیه کارای آرایشگاهیم مثا ابرو و مرتب کردن موهامو و رنگ مونده که به امید خدا بیست و پنجم که تعطیل بشیم و برم دیارمون میرم یه راست پیش خواهری تا کارام انجام بشه .

به قولم وفا کردم و سه ماهی هست که موهامو رنگ نکردم تا جون بگیره حالا میخوام برم هایلایت کنم .( قابل توجه ساینا )

همه چی خوبه اینروزا خلوت تره شرکت و دیگه از انجام 10 تا کار با هم خبری نیست .

همسری هم مشغوله و طفلی بی ماشین مونده چون من ماشینو معمولا میارم . ( قابل توجه ممو . )

برنامه عیدمونم مطابق هر سال با دختردایی جان و همسرشه که روزای اول میریم همدان و فعلا واسه بقیه اش تصمیمی نگرفتیم .

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/٢۳ساعت ٧:٥٩ ‎ق.ظ توسط سایه نظرات () |

این روزا فقط به کار و بازم کار میگذره . یعنی صبح ساعت 8 میام سر کار و شب ساعت 8 - 30/8 میرسم خونه . دیگه بعدش تا شامی بپزم و یه کمی با همسری گپ بزنیم ساعت شده 11 و من که بیهوش میشم از خستگی . ولی فعلا عاشق کارمم و همه خستگیهارو به جون میخرم .

تو این میون همسری خیلی هوامو داره و کلی کمکم میکنه . بنده خدا داره با همه سختیها میسازه و صداشم درنمیاد  . یعنی اگه بهتون بگم 9 ساعت کار مفید دارم شاید باورتون نشه .

خدایا شکرت .

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/۱٥ساعت ٥:٤٢ ‎ب.ظ توسط سایه نظرات () |

سلااااااااااااااااااااااام

اول از همه بریم سراغ جواب سوالاتون :

حال مامانم خیلی بهتره خداروشکر البته فردا برای جواب نهایی میاد تهران که معلوم بشه عمل مجدد میخواد یا نه .

کار قبلیمو به خاطر زیاد بودن و یا فشرده بودن ول نکردم بلکه به اختلاف خوردیم و منم بعد از 5 - 6 ماه صبر کردن و خوب فکر کردن تصمیم به استعف دادن گرفتم هرچند که جناب مدیر اولش به هبچ عنوان موافقت نمیکرد و آخرشم باهام قهر کرد و من اومدم بیرون ولی دیگه نمیشد بمونم . این شرکت جدید تقریبا کارم دو برابره و خیلی خیلی فشرده تره ولی از اونجایی که من عاشق کار کردنم خیلی دوستش دارم .

خونه هم که نخریدیم دوباره اجاره کردیم ولی خوب از همه خونه هایی که تا حالا داشتم کوچیکتره و یه خوابست اما خودم اینطور خواستم هر چند که بعدش به غلط کردن افتادم چون وسایلم جا نمیشد و هنوزم جا نشده به طور کامل .

پنج شنبه و جمعه هم باز مشغول کار خونه بودیم و دیروزم ناهار خونه مادرشوهری و شب خرید واسه من . فعلا برم شاید دوباره اومدم

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/٦ساعت ٧:٥۳ ‎ق.ظ توسط سایه نظرات () |

سلام به همگی

چطورین ؟ همه سرحال و شاد و خوش و خرمین ؟

عرضم به حضور انورتون که توی این مدت کلی اتفاق افتاده که مهمترینش تغییر کارم بوده . از شرکت قبلی اومدم بیرون . میدونم که همه الان تعجب کردین ولی خوب دیگه استعفارو دادم و خودمو خلاص کردم و خیلی خیلی بابت تصمیمم راضی هستم .

اتفاق دوم اینکه دو هفته واسه خودم ول میگشتم و تو خونه بودم و از اول این هفته تو یه شرکت دیگه مشغول به کار شدم . فعلا که خیلی راضیم تا خدا چی بخواد.

اتفاق سوم اینکه جا به جایی و اثاث کشون انجام شد و توی خونه جدید مستقر شدیم . بماند که بعد از یه ماه که اثاث کشی انجام شده هنوز یه سری از کارتن خالیا وسط اتاقن و جمع و جور نداشتیم .

اتفاق چهارم اینکه اینترنت دار شدم و به امید خدا هر از گاهی میتونم بیام و بنویسم .

دیگه این همه خبر دادم نوبت شماهاست که منو با خبر کنید از خودتون .

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/۳ساعت ۱٠:۳٦ ‎ق.ظ توسط سایه نظرات () |

سلام به همه دوستای گلم

امروز که اومدم دیدم اووووووووووووه چقدر کامنت دارم . ممنون که به یادم هستین و خبرمو میگیرین ولی به خدا ناخواسته از دنیای وب دور شدم . گفته بودم که دسترسیم به نت محدود شده و فقط میتونم از کامپیوتر همکارم بیام نت و همین قضیه رو خیلی سخت کرده . دلم برای همتون تک تکتون تنگ شده . چه خبرا ؟ چی کار میکنید ؟ کسی نی نی دار نشده ؟ نی نی دارای جدیدمون نی نی هاتون خوبن ؟ بر و بچ متاهل زندگی به کامه خدارو شکر ؟

از خودم بگم که حسابی مشغولم . مشغول کار و زندگی . خبر جدیدم اینکه دارم دوباره خاله میشم . خواهرم نی نی داره .

خودمونم به شدت دنبال خونه ایم که با این قیمتهای فضایی فکر میکنم مجبوریم همین جا بمونیم .

اگه خبری از خودتون دارین برام بنویسید خوشحال میشم از احوالتون بدونم . فعلا رفتم تا کی نمیدونم . ولی بازم میام .

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٠/٢٧ساعت ۸:۳٩ ‎ق.ظ توسط سایه نظرات () |

این آخرین شعر همسریه توی هفته گذشته که حسابی بارونی بود :

باز ابری شده دل ، خاطراتت بیدار

در بهارش تو و من سبز شدیم

غنچه لحظه دیدار

چه چه بلبل وصل

جوشش چشمه احساس

غزل خوانی رود

همه در وصف تو بود

عشق در دست تو بود

چشم آیینه دل از ازل مست تو بود

خاطرات دیروز، آسمان امروز

کاش این ابر ببارد هر روز

خوب بازم دیگه از شنبه دسترسیم به نت محدود میشه تا ببینم کی میتونم دوباره بیام . همگی مراقب خودتون باشین . خبرارم برام کامنت بذارین لطفا .

نوشته شده در ۱۳٩٠/۸/۱٩ساعت ٩:٥٠ ‎ق.ظ توسط سایه نظرات () |

Design By : Mihantheme